همسر کنترل کننده

منشأ بسیاری‌ از ازدواج های‌ مشکل دار، یک همسر بیش از حد کنترل کننده است.

او مثل نگهبان خزانه کل، پول ها را کنترل می‌ کند.

من برای‌ مقدار کمی‌ پول هم باید التماس بکنم.

هر بار که من به خانه می‌ آیم از من می‌ خواهد به او بگویم که کجا بوده ام و چه کار کرده ام... 

در مورد همه چیز خودش باید تصمیم بگیرد.

زندگی‌ اجتماعی‌ ما تقریبا صفر است زیرا او هرگز نمی‌ خواهد با هیچ کسی‌ رابطه ای‌ داشته باشد.

او به بچه های‌ مان گفته که پول دانشگاه به آن ها نخواهد داد مگر این که به دانشگاه دلخواه او بروند. من احساس پرنده ای‌ در قفس را دارم. 

💠الگوی‌ دوران کودکی 

پیروی‌ از الگوی‌ والدین

این مردان (و گاه زنان) کنترل کننده ای‌ که می‌ خواهند بر همسرشان سلطه داشته باشند چه کسانی‌ هستند؟

 بسیاری‌ از اوقات آن ها افراد بسیار محترمی‌ در جامعه اند و اغلب از رفتار کنترل کننده خود ناآگاهند. آن ها صرفا شیوه ای‌ از زندگی‌ را دنبال می‌ کنند که به نظرشان عادی‌ می‌ رسد. آن ها یا الگویی‌ را که در کودکی‌ مشاهده می کردند تکرار می کنند یا از طرحی که در شخصیت شان ترسیم شده پیروی می کنند.

این افراد صرفا الگویی‌ را که با آن بزرگ شده اند، دنبال می‌ کنند. آنها مردی‌ سخت کوش و نان آور خانه هستند بنابراین وقتی با شکایت های همسرشان مواجه می شوند تعجب می کنند. چرا همسرشام هم مثل آنها نقش خودش را ایفا نمی‌کند؟ 

آنها هرگز قبول نمی‌ کنند که رفتار کنترل کننده دارند. بلکه صرفا کاری‌ را می‌ کنند که یک مرد می‌ کند.

💠 شخصیت سلطه جو

نوع دیگری‌ از شخصیت هست که احتمالاً الگوهای‌ کنترل کننده خودش را تشخیص نمی‌ دهد.

اینها همان افرادی‌ هستند که رهبران جامعه یا محل کار می‌ شوند. افرادی‌ که قدرت کسب می‌ کنند، مشکلات را حل می‌ کنند، تصمیم می‌ گیرند، و کارها را به انجام می‌ رسانند. آن ها تغییر ایجاد می‌ کنند و کارها را پیش می‌ برند. معمولاً اعتماد به نفس بالایی‌ دارند و معتقدند که هر کاری‌ را می‌ توانند انجام بدهند. هر وظیفه ای‌ به دوش آن ها بگذارید انجام می‌ دهند و نتایج لازم را به بار می‌ آورند.

 اما اشخاص سلطه جو با عواطف شان در تماس نیستند ... چه عواطف خودشان چه عواطف دیگران. نگرش آن ها این است، "چه فرقی‌ می‌ کند که چه احساسی‌ دارد؟ بیا کارمان را انجام بدهیم."

اشخاص سلطه جو روی‌ رسیدن به هدف تمرکز می‌ کنند نه رابطه. آن ها موفق به انجام کارها می‌ شوند اما اغلب در این روند به دیگران صدمه می‌ زنند، از نظر آن ها این صرفا بخشی‌ از بهای‌ کسب هدف است.

آن ها در جهت گیری‌ شان اغلب خشک و انعطاف ناپذیرند. نگرش آن ها این است "تنها یک کار باید کرد: وظیفه را به اتمام رساند. تنها از یک راه باید این کار را کرد: راه خودم. و فقط یک زمان برای‌ انجام آن هست: همین حالا." 

وقتی‌ شخص سلطه جو ازدواج می‌ کند، با همین شخصیت وارد زندگی‌ زناشویی‌ می‌ شود و وظایف خود را به طور طبیعی‌ انجام می‌ دهد. ازدواج کردن برای‌ این فرد یک وظیفه است. پیش از ازدواج، شخص سلطه جو هر کاری‌ را که لازم بود برای‌ رسیدن به هدف انجام می‌ داد؛ پس از ازدواج این وظیفه انجام شده است. حالا زمان انجام وظیفه ای‌ دیگر فرا رسیده است. بنابراین رفتار این شخص پس از ازدواج به شدت تغییر می‌ کند. بسیاری‌ از زنان شهادت می‌ دهند که بلافاصله پس از روز ازدواج، مردی‌ که با او ازدواج کرده بودند، برای‌ همیشه رفته است.

در زندگی‌ زناشویی‌، شخصیت سلطه جو سریع تصمیم می‌ گیرد و اغلب اوقات همسرش را ابدا در تصمیم گیری‌ شرکت نمی‌ دهد. "چرا او را به زحمت بیاندازم؟ من خودم می‌ توانم این کار را بکنم. 

💠دو راه منفی‌ برای‌ برخورد با همسر کنترل کننده:

اولین نگرش منفی‌ بازی‌ و جنگ قدرت است. نگرش این است: "اگر تو سعی‌ کنی‌ مرا کنترل کنی‌، من تا آخر با تو خواهم جنگید." این نگرش باعث خشم، رنجش و جر و بحث های‌ دائمی‌ می‌ شود که طی‌ آن شما سعی‌ می‌ کنید همسر کنترل کننده  تان را از میدان به در کنید. هر چه بیشتر فرد کنترل کننده بحث کند، شما هم بیشتر بحث می‌ کنید. هیچ کس هرگز برنده نمی‌ شود اما جنگ قدرت ادامه می‌ یابد. وقتی‌ بحث تمام شد شما سعی‌ می‌ کنید طی‌ روزهای‌ آتی‌ تا حد امکان از او فاصله بگیرید. سرانجام جنگ قدرت دیگری‌ پیش می‌ آید و جر و بحث ادامه پیدا می‌ کند. بسیاری‌ از زوج ها سال های‌ متوالی‌ این الگو را دنبال کرده اند و واضح است که این الگو مشکلات ازدواج را تداوم می‌ بخشد.

دومین نگرش منفی، نگرش مطیعانه و بنده وار است. این نگرش می‌ گوید: "من به فرد کنترل کننده تسلیم می‌ شوم و از کشمکش اجتناب می‌ کنم." شعار فرد این است "صلح و آرامش به هر قیمت ممکن." این نگرش اساسا شخص را برده خواسته های‌ فرد کنترل کننده می‌ کند. جالب این جاست که نگرش بنده وار و اطاعت جویانه، صلح و آرامش به بار نمی‌ آورد. این صرفا نبرد را در درون همسری‌ که تحت کنترل قرار دارد پیش می‌ برد. در بیرون به نظر می‌ رسد که زوجین در صلح و آرامش هستند ولی حقیقت ماجرا این نیست.

💠 راه صحیح پاسخگویی‌ به رفتار همسر کنترل کننده:

نگرش سالمی‌ وجود دارد که برمبنای‌ درک نیازهای‌ شخصیت کنترل کننده و نیازهای‌ شما استوار است. 

بدانید شخص کنترل کننده کسی‌ است که نیاز به آزادی‌ را بیش از حد، مهم دانسته است. اما انسانی‌ که فقط به آزادی‌ خودش فکر می‌ کند و هیچ توجهی‌ به حق آزادی‌ دیگری ندارد، به یک کنترل کننده سو استفاده چی‌ بدل می‌ شود. هر راه حل مثبتی‌ باید به مسئله آزادی‌ او بپردازد، اما آزادی‌ همسر او را نیز تأمین بکند.

دوم، نیاز فرد کنترل کننده به احساس اهمیت را درک کنید و به آن پاسخ بدهید. احساس ارزشمندی‌ اکثر افراد کنترل کننده به عملکردشان گره خورده است. آن ها هر چه بیشتر به اهداف خود برسند و وظایف شان را انجام بدهند، احساس بهتری‌ نسبت به خود پیدا می‌ کنند. از نظر فرد کنترل کننده، شکست در رسیدن به یک هدف یعنی‌ "من یک شکست خورده هستم.

💠مفیدترین راه، تأثیرگذاری‌ از راه موافقت است. شما با استدلال کنترل کننده موافقت می‌ کنید اما به خودتان اجازه نمی‌ دهید که با آن استدلال ها کنترل شوید.

این نگرش به حس ارزشمندی‌ یا احساس اهمیت فرد کنترل کننده صدمه نمی‌ زند. زیرا او هر انتقادی‌ را شخصی‌ تلقی‌ می‌ کند و سعی‌ می‌ کند ثابت کند که عقایدش ارزشمندند. 

فوق العاده مهم است که بخش دوم این نگرش را هم دنبال کنیم و اجازه ندهیم که تحت کنترل همسر کنترل کننده درآییم. وقتی‌ شما آزادی‌ خود برای‌ تصمیم گیری را به رسمیت بشناسید به همسرتان کمک می‌ کند تا بفهمد که آزادی‌ خیابانی‌ دوطرفه است، و همه ما تا حدی‌ به آزادی‌ نیاز داریم. وقتی‌ کنترل کننده ببیند که شما هم عقیده خاص خودتان را دارید و تحت کنترل او نیستید، احتمالاً به این نتیجه می‌ رسد که به آزادی‌ شما احترام بگذارد. چنانچه این نگرش به طور پیگیر در یک دوره زمانی‌ به کار گرفته شود می‌ تواند بسیاری‌ از کنترل کننده ها را وادارد تا دیدگاه متعادل تری‌ نسبت به زندگی‌ اتخاذ کنند.

💠دیدگاه دیگر استفاده از نقاط قوت اوست. اصل این است که نقاط قوت او را پیدا کنید و از آن حداکثر استفاده را ببرید. فرد کنترل کننده عمل گراست، به چالش هایی‌ که در راه کسب هدف مطرح می‌ شود خوب واکنش نشان می‌ دهد. بنابراین، همسر کنترل کننده از درخواست کمک استقبال می‌ کند. (من متوجه شده ام که تو برای‌ کسب اهدافمون راه های‌ خوبی‌ انتخاب می‌ کنی‌. ممکنه در این

 پروژه به من کمک کنی‌؟)

دکتر مهدی قاسمی

نویسنده: دکتر مهدی قاسمی

روانپزشک و رواندرمانگر

مشاهده سایر مطالب دکتر مهدی قاسمی
نظرات کاربران
 
 
   
دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر