روانکاوی‌ چگونه متولد شد؟ (قسمت دوم)

فروید ذهن آدمی‌ را به سه قسمت اساسی‌ تقسیم کرد: نهاد، ایگو و سوپرایگو

یکی‌ از بیماران بروئر خانم جوانی‌ به نام «برتا پاپنهایم» از خانواده‌ای‌ تحصیل‌کرده و اشرافی‌ بود. او هر از گاهی‌ با علایم مکرر و متنوعی‌ مراجعه و بروئر با هیپنوتیزم آن‌ها را رفع می‌‌کرد. بیمار برای‌ مدتی‌ راحت بود تا آن‌که دوباره شکایت جدیدی‌ داشته باشد. در یکی‌ از جلسه‌های‌ درمانی‌ که بروئر برای‌ برطرف کردن مشکل بلع بیمار که غذا خوردن را برایش ناممکن کرده بود کوشش می‌‌کرد، او در حین هیپنوتیزم خاطره‌ای‌ تعریف کرد که به نقطه‌ی‌ عطفی‌ در تاریخ روانکاوی‌ و هیپنوتیزم تبدیل شد. برتا به‌یاد آورد که چند روز پیش که در سالن خانه روی‌ مبل نشسته بود، مستخدمه‌ی‌ خانه را می‌‌بیند که در حال بازی‌ با سگ اوست و از لیوانی‌ که وی‌ هر روز از آن آب می‌‌نوشید، به سگ آب می‌‌دهد. یادآوری‌ این خاطره و بروز احساس ناراحتی‌ و اشمئزاز از آن موجب می‌‌شود که پس از بیرون آمدن از خلسه‌ی‌ هیپنوتیزمی‌ یک لیوان آب تقاضا کند و بدون هیچ مشکلی‌ آن را بنوشد. این اتفاق شعله‌ای‌ در ذهن بروئر روشن می‌‌کند که از هیپنوتیزم می‌‌توان برای‌ رسیدن به هدف ارزشمندتری‌ استفاده کرد.
او و فروید در دیگر بیماران نیز از این روش، یعنی‌ یادآوری‌ خاطره‌های‌ دردناک و سرکوب شده به وسیله‌ی‌ هیپنوتیزم استفاده و حاصل مطالعات خود را در سال ۱۸۹۵ در کتاب «مطالعاتی‌ در مورد هیستریا» منتشر کردند. بسیاری‌ این سال را، سال تولد روانکاوی‌ می‌‌شناسند. در این کتاب از «برتا پاپنهایم» با نام مستعار «آنا او» یاد می‌‌شود و هویت واقعی‌ وی‌ تا سال‌ها بعد ناشناخته باقی‌ می‌‌ماند. خلاصه‌ی‌ دیدگاه آن‌ها در این کتاب که آن را می‌‌توان مانیفست روانکاوی‌ نامید، چنین بود:

۱) خاطره‌ی‌ رویدادی‌ دردناک از ذهن پاک نمی‌‌شود، بلکه به وسیله‌ی‌ سازوکار دفاعی‌ سرکوبی‌ به ناخودآگاه رانده می‌‌شود.

۲) هرچند فرد از این خاطره آگاهی‌ ندارد اما تأثیر آن بر رفتار وی‌ هم‌چنان اعمال می‌‌شود که به شکل‌های‌ مختلف خود را نشان می‌‌دهد. در بیماران مبتلا به «هیستریا» این علایم به شکل علایم بدنی‌ توجیه‌ناپذیری‌ جلوه می‌‌کند.

۳) شکل علائم هیستریک با عامل بوجود آورنده آن رابطه نمادین دارد. (مانند مشکل بلع برتا و آب نوشیدن سگ از لیوان وی‌).

۴) هرگاه در درمان بتوان به بیمار کمک کرد که رابطه‌ی‌ میان رویداد آغازین و مشکل بدنی‌ خود را درک کند و به بصیرت و بینش دست یابد، بیماری‌ وی‌ معالجه می‌‌شود.

آن‌ها برای‌ شیوه‌ی‌ خود نام «پالایش» را برگزیدند؛ روشی‌ که در آن منابع مزاحمی‌ که با تجربه‌های‌ احساسی‌ گذشته‌ی‌ فرد ارتباط دارد، از بین می‌‌رود. هیپنوتیزم روشی‌ بود که در خدمت این هدف قرار می‌‌گرفت و بیمار در حال خلسه‌ی‌ هیپنوتیزمی‌ خاطره‌های‌ سرکوب شده را به‌یاد می‌‌آورد و از تأثیر آن‌ها پاک می‌‌شد و از تأثیر مخرب آن‌ها رها می‌‌شد. پس از انتشار کتاب «مطالعاتی‌ در مورد هیستریا» اصطلاح «هیستریا» به تاریخ روان‌پزشکی‌ پیوست و از آن پس «اختلال تبدیلی‌» جای‌ آن را گرفت، به عبارتی‌ از دید بروئر و فروید، «هیستریا» ناشی‌ از تبدیل تعارض‌های‌ روانی‌ فرد به مشکلات جسمی‌ بود. از نظر آن‌ها، مشکلات جسمی‌ شیوه‌ای‌ بود که افراد تعارض‌های‌ خود را در قالب آن نشان می‌‌دادند.

روان‌کاوی‌ از طریق معالجه‌ی‌ بیماران هیستریک متولد شد. بیمارانی‌ که علایم بدنی‌ غیرقابل توجیهی‌ داشتند.

منبع: کتاب روانکاوی چیست؟
دکتر علی فیروزآبادی

دکتر مهدی قاسمی

نویسنده: دکتر مهدی قاسمی

روانپزشک و رواندرمانگر

مشاهده سایر مطالب دکتر مهدی قاسمی
نظرات کاربران
 
 
   
دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر