شکوه این بازی(فوتبال)(2)

چرا فوتبال جذاب است؟

🔺 توپ تداعی های گوناگونی را باعث میشود و برخی از نویسندگان، آنها را بررسی کرده‌اند. از جمله می‌توان به ایدرین استوکس (۱۹۵۶) اشاره کرد که در مقاله‌ای به دلالت‌های بازی‌های توپی می‌پردازد. استوکس در شرح این دلالت‌ها میگوید از آن‌جا که توپ دائما به حرکت درآورده میشود، باز نمود زندگی است.

🔺 یکی دیگر از گمان پردازی های جالب این است که توپ باز نمود درماندگی است. ما میتوانیم درماندگی‌مان را از خود جدا سازیم و آن را به توپ فرافکنیم؛ در این صورت است که می‌توانیم مهارت‌ها و تبحر خودمان را با مهار کردن توپ بپرورانیم.

🔺 شاید بتوان گفت عمده‌ترین ویژگی توپِ گرد (بر خلاف توپ بیضی شکل راگبی) هیچ سو گرایی پیشبینی پذیر آن است.
توپ فوتبال بدون هیچ عنایتی به هر یک از دو تیم، به این سو و آن سو می‌جهد.
با این حال، رابطه ی ما با توپ همان قدر دوسوگرایانه است که رابطه‌مان با اشیاءِ نهی شده، خواه این اشیاء واجد جنبه‌ای وسواسی برایمان باشند و خواه موجد هراسی بیمارگونه. هر تیمی - اگر نه بازیکنان منفرد تیم - می‌بایست توپ فوتبال را هم تا جایی که می‌شود حفظ کند و هم این که آن توپ دائما با ضربه‌ی بازیکن به سمتی دیگر پرتاب میشود. به عبارت دیگر، هم در پی به دست آوردن توپ هستیم و هم خواهان رها شدن از آن همچنین در بیشتر مواقع بازیکنان فوتبال تلاش میکنند تا توپ را به جزئی از بدن خود تبدیل کنند، و این چسبندگی به توپ نوعی مهارت برای آنها محسوب میشود.
🔺 شاید بهتر باشد توپ را به منزله ی آن چیزی که دانلد وینیکات روانکاو (۱۹۵۱) «أبژه ی انتقالی» نامیده است در نظر بگیریم یعنی به عنوان چیزی که در تجربه ی شخص هم پاره ای از نفس اوست و هم از دنیای بیرون. توپ به دنیای بیرون تعلق دارد، ليکن به خودی خود شیئی بی‌روح و بی‌اهمیت است. صرفا از راه تأثیر خلاقانه‌ای که انسان در زمینه ای فرهنگی در آن میگذارد است که توپ با اهمیت و معنادار میشود.
و به عنوان عنصری از فرهنگ انسان ها نقش ابژه ای را می یابد که هم پاره ای از وجود شخص است و هم جدای از وجود او.

🔺 توانایی خاص این ورزش در القاء ابهت تمدن در ما است. فوتبال نیروهای شهوانی و تعرض جویانه را در برابر ما به کار میگیرد، اما به شکلی مهار شده این بازی همچنین نیروهایی انتزاعی را وارد کارزار میکند (قواعد بازی، داور و خطوط ترسیم شده بر روی زمین) که نیروهای شهوانی و تعرض جويانه هم باید در مقابلشان تسلیم شوند و هم این که در چارچوب آنها تجلی یابند.
این کار تا حدی، حکم آرمانی ساختن جامعه را دارد، جامعه به منزله‌ی عرصه‌ای که برخی در آن برنده میشوند و برخی هم میبازند، ولی به طور کلی همه چیز در آن عالی است.

دکتر مهدی قاسمی

نویسنده: دکتر مهدی قاسمی

روانپزشک و رواندرمانگر

مشاهده سایر مطالب دکتر مهدی قاسمی
نظرات کاربران
 
 
   
دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر