پشتکار (قسمت سوم)

عوامل شکست در پشتکار:

تجربه ما حاکی از آن است که افراد به دلایل مختلف در تلاش خود برای دستیابی به اهداف پشتکار نشان نمی دهند. یا با پشتکار نشان ندادن، تلاش ها و زحمات خود را بر باد فنا می دهند.

▪️لذت گرایی کوتاه مدت: شما در چنین وضعیتی به دنبال لذت ها و رضایت های کوتاه‌مدت و گذرا هستید، به گونه‌ای که اهداف بلند مدت شما فدا می‌شوند.
▪️اگر می‌دانستم علت‌ مشکلم چیست، بقیه قضایا آب خوردن بود : اغلب افراد سر خودشان را شیره می مالند که اگر علت مشکلاتشان را می دانستند (معمولاً ریشه این مشکل را در گذشته می جویند) انگیزه پیدا می کردند تا آن ها را پشت سر بگذارند و خیلی سریع بهبود یابند.
کاوش در گذشته زندگی تان بدون شک بینش هایی درباره چگونگی ایجاد مشکل در شما به وجود می آورد، اما بعید است بتواند راه‌حل‌ مؤثری برای مشکلات فعلی شم فراهم کند. علت تداوم مشکلات شما در حوادث گذشته نیست، بلکه در رفتارها و افکار فعلی شما است. (به جای این که به مسائل گذشته فکر کنید، توجه خود را به مسائل فعلی متمرکز کنید و به راه‌حل‌های مشکلات فعلی بیندیشید تا فردای زندگی تان بهتر از امروز و دیروز شود)
▪️آیا یک آدم‌ نالایق می تواند پشتکار داشته باشد؟ با این خودانگاره‌ی بی ارزشی، فرض شما بر این است که در تغییر خودتان شکست خواهید خورد، چون طرز فکرتان درباره خودتان این است که آدم بدی هستید و آدم بد نمیتواند پشتکار داشته باشد.
یعنی خودتان را به هیچ عنوان محور قضاوت‌ها قرار ندهید؛ بلکه درباره ی رفتارتان قضاوت کنید. مثلاً «کار من بد بود، باعث آشفتگی زندگی ام شدم اما حالا می خواهم یاد بگیرم که این رفتار را تکرار نکنم و این به معنای بد بودن خودم نیست».
▪️من دیگر آدم قبلی نیستم: هویت می تواند فرآیند تغییر را با مشکل مواجه کند. 

▪️دیگران باید به من کمک کنند : تلاش شما برای تغییر بر پایه توقع‌ کمک از دیگران بنا شده است. مسئولیت شخصی شما را برای تغییر کم رنگ و این فکر را در شما پایدارتر میکند که آدم آسیب پذیری هستد و تنهایی از پس مشکلات بر نمی آیید.
▪️شخصیت من این طوری است، نمی توانم تغییر کنم: دیدگاه ناامیدانه داشتن، به دلیل سردرگمی بین زمینه ساز(گرایش) و تقدیر (حتمیت) است.
▪️اگر موفق نشدم چه کار کنم؟ این نوع طرز فکر معمولا به این امر اشاره دارد که اگر به اهداف خود دست پیدا نکنید، همه تلاشتان هدر رفته است. این طرز فکر از فلسفه کم طاقتی نشأت می گیرد. مثلاً «نمیتوانم بلاتکلیفی را تحمل کنم». «هر روز سعی می کنم این کار سخت و طاقت فرسا را انجام بدهم، بعدش معلوم نیست که ترفیع سالانه بگیرم یا نه». «اصلا چرا باید خودم را به درد سر بیندازم».
تضمین میخواهید که استقامت شما به نتیجه برسد و چون می دانید چنین تضمینی وجود ندارد، دلیلی پیدا می کنید تا دست از کار بکشید و زیاد به خودتان سخت نگیرید. با این حال، دست روی دست گذاشتن باعث میشود شرایط همان طور که هست بماند و زندگی تغییر نکند.
هدفتان باید این باشد که با تلاش پیگیرانه، آینده نامطمئن را به نتایجی امید بخش تبدیل کنید و به پذیرش بلاتکلیفی در زندگی، به عنوان یک پدیده عادی بر مشکلات غلبه کنید.
▪️پیشرفت نکردم، بهتر است دیگر دست از تلاش بردارم. این طرز تفکر احتمالا بیانگر یأس و ناامید شما از تغییر است؛ چون پیشرفت فوری در کار خود ندیده‌اید.
وقتی برای تغییر رفتارهای عادتی خود تلاش می کنید، ممکن است مدتی طول بکشد تا پیشرفتی حاصل شود یا اگر پیشرفتی هم به دست بیاید، تمایل پیدا کنید که آن را بی‌اهمیت تلقی نمایید. تغییر یک مرتبه رخ نمی دهد، به تدریج اتفاق می‌افتد.

گروه روانپزشکی دکتر مهدی قاسمی

نظرات کاربران
 
 
   
دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر