اختلال شخصیت خودشیفته

افراد خودشیفته خودشان را از افراد استثنایی و منحصر به فرد می دانند.

آنها معتقدند از یک موقعیت‌خاص برخوردارند که آنان را مافوق مردم عادی قرار می دهد. این افراد خودشان را برتر و مستحق امتیازات ویژه و رفتارهای شایسته می دانند.
کلمه کلیدی در مورد این شخصیت «خود‌بزرگ‌سازی» است.
خودشیفته ها سایر مردم را پست و حقیر تلقی می کنند، با این حال آنها چنین برداشتی دارند که از سایر افراد بالاترند. آنها دیگران را فرمانبردار و به طور بالقوه ستایشگر خود می دانند. افراد خودشیفته برای اثبات خود بزرگ بینی خود و حفاظت از موقعیت برترشان در جستجوی کسب تحسین از دیگران هستند.
فرد خودشیفته اصرار زیادی به دریافت تحسین و تمجید از طرف دیگران دارد.
3ویژگی برجسته را در این افراد می توان مشاهده کرد :
1: اهمیت فوق العاده زیادی برای خود قائل هستند.
2: همواره در صدد تحسین و تمجید از سوی دیگران هستند.
3: قادر به همدلی و درک دیگران نیستند.

فرد خودشیفته برداشتی غلو شده از توانایی ها و موفقیت های خود دارد،به مانند طاووس در میان دیگران راه می رود و از هیچ فرصتی در جلب دیگران به تمجید از بزرگی خودش غفلت نمی کند؛ و اگر فرد مقابل از تحسین و تمجید آنها غفلت کند با واکنش منفی افراد خودشیفته روبرو خواهد شد.
در ارتباط با افراد خودشیفته همیشه فرد متقابل و محبوب فرد خودشیفته احساس می کند که ویژگی ها و محسناتش از سوی او نادیده گرفته می شود.

فرد خودشیفته به طور مداوم در مورد خودش لاف می زند و چون فکر می کند فردی #خاص و بی نظیر است غالبا مایل است با افراد و گروههایی که گمان می کند خاص و بی نظیرند، ارتباط برقرار کند.
بنابراین هیچ بعید نیست که فرد خودشیفته به خاطر اینکه شما را فردی بسیار زیبا، ثروتمند و یا مؤفق می داند، مایل به ارتباط عاطفی با شما شده باشد.
یک فرد خودشیفته شاید فقط به این خاطر به بهترین پزشکان و یا آرایشگران مراجعه می کند که مهر تأییدی بر احساس بهتر بودن خودش زده باشد.
فرد خودشیفته در یک رابطه عاطفی که دلیل درخواست مداوم توجه، تحسین و تمجید ، در نهایت فرد مقابل خود را خسته و مستأصل می سازد. او دقیقا مثل یک کودک رفتار می کند؛ عزت نفس او بسیار شکننده است.
فرد خودشیفته افزون بر تفکر و فخر فروشی و ادعاهای سروری که از ویژگی هایش است، دارای نقص شدید در برقراری رابطه صمیمانه با دیگران است. این نقص احساس همدلی است. به همین دلیل محبوب خودپسند شما قادر به درک و فهم شما و احساسات، تجربه ها و تمایلات شما نیست.
به عبارت دیگر او نمی تواند به تبادل عاطفی دوسویه بپردازد.
فرد خوشیفته همواره نسبت به دیگران احساس حسادت می کند و گمان می کند دیگران نسبت به او حسادت می کنند.
افراد خودشیفته براین باورند در مقایسه با دیگران بیشتر مستحق ثروت و مؤفقیت هستند، به همین دلیل خود را ملزم می بینند که با اشاره به نقاط ضعف و نقص دیگران، برتری خود را به اثبات برسانند.
فرد خودشیفته به آسانی آزرده خاطر می شود، این آزردگی خاطر بیشتر هنگامی است که احساس عزت نفس کاذب غرور خودشیفته مورد تهدید قرار می گیرد. یا زمانی که رفتار متکبرانه اش زیر سؤال می رود و احساس می کند تحقیر شده؛ و مورد حمله واقع شده است. ممکن است به وسیله بداخلاقی، قهر، خشم، تحقیر و یا فحاشی واکنش خود را نشان دهد.

اصطلاح خودشیفته (نارسیسم) در اسطوره یونان باستان در مورد نارسیسوس دارد.

نارسیسوس مرد جوانی بود که عاشق انعکاس تصویر خود در آب شده بود، او چنان مجذوب تصویر خود شد که سرنوشت باعث شد در جای خود میخکوب شود و به گل نارسیوس تبدیل شود.

اختلال شخصیت خودشیفته، الگوی فراگیری از طرز تلقی تحریف‌شده نسبت به خود و سایرین است. خودمحوری و بی‌توجهی به احساسات دیگران موجب می شود افراد خودشیفته گفتگوهای دوستانه را به نمایش آزار دهنده‌ای تبدیل کنند، زیرا صرفاً از خودشان صحبت می‌کنند.

آنها به موفقیت های دیگران حسادت می‌ورزند و قضاوتی حسادت‌آمیز همراه با عدم پذیرش نسبت به افرادی دارند که آنها را رقیبی متجاوز می‌پندارند. این افراد به صورتی ماهرانه، درگیری و اختلاف ها را طوری جلوه می دهند که سرزنش و تقصیر را متوجه دیگران کنند.

افراد خودشیفته قادر به حفظ محفلی از تحسین‌کنندگان برای خود هستند که در گردابی از تعهدات گرفتار شده اند، ولی صمیمیت در این روابط وجود ندارد.

افراد نزدیک و مهم در زندگی خودشیفته، فرا سوی تصویر مطلوب بیرونی این افراد را می‌بینند و ممکن است تجارب شخصی خود با خودشیفته‌ها را نقطه مقابل با برداشت عمومی بدانند.

این افراد گاهی ممکن است پیشینه‌ای از طرد سایرین گاهی به صورت ناگهانی را داشته باشند. چون این افراد از دیگران  به طور زیادی برای رسیدن به اهدافشان سوء استفاده می کنند و در روابط بین فردی استثمارگرند.

افراد خودشیفته در چه مواقعی برای درمان مراجعه می‌کنند:

1- ️چالش های مربوط به محیط بیرونی که تهدیدی برای اعتماد به نفس آنهاست، معمولا باعث می‌شود افرادمبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته درمان است.

2️- مختل شدن روابط، مشکلات کاری، فقدان‌ها یا محدودیت هایی است که خودانگاره آنها را تهدید می‌کند.

3- افراد خودشیفته که افسرده شوند، اغلب در جستجوی بازگرداندن سریع قدرت، موقعیت از دست رفته خود هستند و ممکن است شکایت خود را بر شرایط محیطی و افرادی متمرکز کنند که موجب دلسردی آنها شده اند؛ یا با آنها بدرفتاری کرده‌اند.

خودشیفته‌ها ممکن است به اجبار افراد نزدیکشان که از دست به دلیل رفتارهای پرخاشگرانه و سؤ استفاده آنها را مجبور به درمان  می‌کنند.

تعارض‌های ابراز شده توسط افراد خودشیفته معمولا انعکاسی از نا‌همخوانی بین نگرش‌های خود بزرگ‌ بینانه و احساس استحقاق آنها با محدودیت واقع بینانه است.

 

شخصیت خود شیفته چگونه شکل می گیرد؟

 

به 2 طریق فرد در بزرگسالی به یک خودشیفته تبدیل می‌شود.

1) نظریه اجتماعی خودشیفتگی در درجه نخست بر بیش‌ ارزیابی‌ والدینی تمرکز دارد. به این معنی هنگامی که والدین احساس خود ارزشمندی و استحقاق کودک را بیش از حد بالا می‌برند وبیش از اندازه به کودک اهمیت می‌دهند.

والدین به ستایش افراطی کودک می‌پردازند. آنها در ارزیابی توانایی کودک خود غلو می‌کنند و به طور مکرر او را مورد تحسین و تمجید بی مورد قرار می‌دهند. البته همه والدین معتقدند که فرزندشان خاص است؛ ولی پدر و مادر فرد خودشیفته در کنار تحسین فراوان، فراموش می‌کنند که به کودک خود گوشزد کنند که هر فرد در کنار نقاط مثبت خود، دارای نقاط ضعف و نقایصی هست. همچنین این والدین خود را وقف کامل ارضاء نیاز فرزندشان می‌کنند و کودک به این به این شیوه عادت می‌کند و زمانی که به سن بزرگسالی می‌رسد، توقع دارد دیگران هم همین روش تحسین و تمجید غیر مشروط را ادامه دهند. 

2) آلفرد آدلر که از اولین همکاران فروید، معتقد بود که یکی از نیروهای انگیزنده اصلی در رشد شخصیت، تلاش برای غلبه بر احساس حقارت ناشی از مقایسه شدن با دیگران میباشد. بنابراین فردی که خودش را در مقایسه با دیگران ناقص و معیوب می‌داند و ممکن است تلاش کند تا به آنها برسد. بر اساس این مدل، شخصیت خودشیفته می‌تواند نتیجه اعمال جبرانی فردی باشد که در مقایسه با سایرین خودش را ناچیز و حقیر می‌بیند.

دومین روش، خودشیفتگی‌ جبرانی نام دارد. در این روش فرد خودشیفته به منظور جبران آزارها و بی‌اعتنایی‌های شدید تجربه شده در دوران کودکی، شکل می‌گیرد. در چنین مواردی کودک احساس می‌کند که تنها 2 راه در برابرش وجود دارد : 1) یأس و ناامیدی ؛ 2) پناه بردن به خیال‌پردازی های خود بزرگبینانه.

کودکی که مورد آزار و اذیت و بی‌احترامی شدید بوده و بطور کامل از سوی والدین خود مورد غفلت بوده، خودشیفتگی جبرانی می‌تواند راه حل سازگارانه‌ای خوب برای او باشد.

انکار واقعیت و غرق خیال شدن از رویارویی با آن و اجتناب ورزیدن از احساسات دردناک درونی خود.

هنگامی که این فرد به‌ بزرگسالی‌ می‌رسد، خودشیفتگی جبرانی او به صورت تثبیت شده و ناخودآگاه از او جلوه‌گر می‌شود.

فرد خودشیفته بعنوان شریک زندگی

 

با آنچه که تاکنون درباره فرد خودشیفته گفته شد، شما احتمالا متوجه شدید که فرد خودشیفته قادر به برقراری ارتباط‌ عاطفی‌ دو‌سویه نیست. رابطه شما با فرد خودشیفته از همان آغاز ارتباط، رابطه‌ای ناخوشایند خواهد بود؛ مگر آنکه مدام به تحسین و تمجید او بپردازید. دلایل زیادی در جهت نهی شما از برقراری رابطه عاطفی با فرد‌خودشیفته وجود دارد:

 

▪️افراد خودشیفته تنها به شرطی وارد یک رابطه عاطفی می شوند که مطمئن باشند رابطه مزبور عزت نفس آنها را افزایش خواهد داد.

 

▪️از همان آغاز رابطه فرد خودشیفته سعی می کند تا چهره‌ای شاخص از خود نشان دهد و بدین ترتیب تحسین و تمجید لازم را از سوی شما دریافت خواهند کرد.

 

▪️اگر شما فردی موفق، ثروتمند یا جذاب باشید، به احتمال قوی خود را سزاوار ارتباط با شما خواهد دید؛ و تلاش خواهد کرد تا به نحوی با شما وارد ارتباط شود.

 

▪️فرد خودشیفته همواره نیاز دارد، نیاز خودش را بر شما ترجیح دهد. بنابراین چنین فردی همچون یک کودک خودمحور نمی‌تواند تصور کند که دیگران نیز، دارای نیازها و آرزوهای خاص خودشان هستند.

 

▪️محبوب خودشیفته شما، از نظر عاطفی قادر به درک تأثیر رفتارها و گفتارهایش بر روی شما نیست و حتی گاهی خیلی بی پروا در مورد ارتباط قبلی‌اش صحبت می کند و هیچ فکر نمی‌کند که شما ممکن است ناراحت شوید.

 

▪️در نهایت زمانی که شما به مقابله با او بپردازید و از او انتقاد کنید، رابطه‌ی شما رو به تیرگی میگذارد.

اگر شما بخواهید به ادامه رابطه با چنین فردی ادامه بدهید، مجبور خواهید شد که همواره مراقب باشید که هیچگاه با او مخالفت و مقابله نکنید. اگر در مواقعی از او موفق تر عمل کنید، انتظار ناراحتی از سوی او را باید داشته باشید. اگر چنین موفقیت‌هایی تداوم یابد، به احتمال زیاد به شما خواهد گفت: «واقعا شانس آوردی» یا «آنقدر کار مهمی انجام ندادی».

 

چرا بعضی از افراد همواره جذب افراد خود شیفته می‌شوند؟

با توجه به مواردی که در قسمت‌های قبلی در مورد فرد خودشیفته اشاره شد، متوجه شده اید که داشتن رابطه عاطفی صمیمانه با یک فرد خودشیفته به احتمال قوی، غیر ممکن است. حال باید از خودتان بپرسید چگونه وارد رابطه عاطفی با چنین شخصیتی شده اید یا اینکه چرا همواره عاشق چنین افرادی می‌شوید؟

 

️در درجه اول: فرد خودشیفته به ویژه اگر ظاهر خوبی  هم داشته باشد، بسیار چشمگیرتر جلوه می‌کند. آنها افرادی کارآمد، با‌ اعتماد به نفس، با تجربه و دارای موفقیت‌های گوناگون در عرصه زندگی به نظر می‌آیند. در حقیقت در برخورد با فرد خودشیفته که اگر هوش بالا و ظاهر خوبی هم داشته باشد، بسیار دشوار است که شما تحت‌ تاثیر رفتار و گفتار او قرار نگیرید؛ و چیزی که بعدها متوجه می‌شوید چیزی جز دروغ و خیال‌پردازی نبوده است چون چنین فردی همواره خود را در هاله‌ای از بزرگی و دانایی قرار میدهد. شناخت این افراد در همان نگاه نخست دشوار است و به مرور زمان شخصیت واقعی این افراد شناخته می‌شود.

 

برخی از افراد تمایل دارند که درون یک رابطه تحت‌ کنترل واقع شوند. جذب افراد خودشیفته میشوند چون به نظرشان او فردی دانا، قوی و توانمند جلوه میکند؛ یعنی همان فردی که ایده آل آنهاست و تمام امور زندگی خود را دست او دهند.

 

▪️اگرچه به ظاهر شما را از نگرانی و مسئولیت مصون می‌دارد، اما متاسفانه باید بدانید افراد خودشیفته نه برای آسودگی خاطر شما، بلکه صرفا به خاطر علایق و نیازهای خود، رهبری رابطه را به عهده می‌گیرد.

 

▪️برخی از افراد جذب افرادی می شوند که فاقد همدلی و درک دیگران هستند. این شاید به این دلیل باشد که در نقطه‌ای از زندگی خود این گونه آموخته‌اند که وظیفه شما تنها خدمت به دیگران و نادیده گرفتن نیازهای خودتان است تا بدین ترتیب دیگران را در ارتباط با خود نگه دارید.

 

▪️آخرین دلیل : شما از دیدگاه محبوب خودشیفته‌تان به دنیا نگاه می کنید. به عبارتی شما کمترین محبت و توجه از سوی محبوب خودشیفته را نعمت بزرگی تلقی می‌کنید و او نیز با کم اهمیت شمردن شما و نیازهایتان احساس کامل و بی‌نظیر بودن خودش را تقویت می‌کند. بدتر از همه، شما در قبال انتقاد دیگران از او، از شیوه رفتار و گفتارش دفاع می‌کنید. شما در نقش حامی در رابطه عاطفی با او ظاهر میشوید تا هویت شکننده‌اش را سامان بخشید اما در طی این ارتباط عزت نفس خود را از دست داده و به این باور می رسید که بدون‌ او‌‌ ارزش خاصی ندارید.

زندگی با فرد خودشیفته :

اگر با فرد خودشیفته زندگی می کنید، چه باید کرد؟ ‌‌‌آیا امیدی وجود دارد؟ آیا میتوان به یک ارتباط قابل تحمل دست بیابید؟

اگر واقعیت را بخواهید، زندگی با چنین فردی شبیه در یک باغ گل نخواهد بود.

محبوب شما از نظر دیگران فردی متکبر، نفرت انگیز و فاقد همدلی با دیگران است. البته او عمیقا فردی متکبر است و باور دارد که از بسیاری از جنبه‌ها مثل هوش، زیبایی، استعداد بر دیگران پیشی دارد، به همین دلیل تحمل شما و نقایص شما برای او چیز دردناکی است که گویا محبوب شما آن را‌ باید تحمل کند و بارها این را به شما گفته است.

به همین جهت محبوب شما در غالب موقعیت‌های اجتماعی، فردی آزار دهنده و غیرقابل تحمل است و دیگران از تحمل و صبر شما تعجب میکنند.

گاهی داشتن یک زندگی (ازدواج) و داشتن فرزند باعث میشود در این رابطه باقی بمانیم و حداقل در حال حاضر قصد جدایی نداشته باشیم.

 

در اینجا به ارائه بعضی توصیه‌های سودمند خواهیم پرداخت که زندگی با فرد خود‌شیفته را قابل‌تحمل و یا حتی بهتر سازد ولی به یاد داشته باشید زندگی با چنین فردی بسیار سخت و به احتمال قوی فراتر از صبر و تحمل خواهد بود. 

 

▪️در درجه اول از خودتان مراقبت کنید.

زندگی با چنین انسانی صبر ایوب و انرژی فراوان میخواهد. چنین فردی حتی اگر عطش سیری ناپذیرش را به تعریف و تمجید برآورده کنید، باز هم برایش کافی نیست. یک فرد خودشیفته عزت نفس شریک زندگی اش را ویران می سازد، مگر آنکه شریک زندگی او استحکام شخصیت بسیار بالایی داشته باشد.

فرد خودشیفته در صورتی احساس امنیت خاطر میکند که فردی برتر از او در پیرامونش وجود نداشته باشد.

به منظور حفظ سلامت روانی خود لازم است، زمانی را به مراقبت و برآورده ساختن نیازهای خود اختصاص دهید. بطور مثال (ورزش، مراقبه، روابط اجتماعی، دیدار با دوستان و مشاوره گرفتن از یک روانشناش). شما نیاز به سطح بالایی از انرژی دارید تا روابط‌بهتر و سودمندتری با او داشته باشید.

▪️رفتارهای مثبتش را انعکاس دهید:

 فرد خودشیفته شما در واقع در سطح هیجانی همچون یک کودک عمل میکند. پس توجه مثبت به  او بسیار کمک کننده است. رفتار مثبت ام را به خودش انعکاس دهید. رضایت خودتان از رفتارش را به خودش انعکاس دهید.

مثلا از طریق ارزیابی رفتارهای مثبت او، لبخند زدن، تکان دادن سر، همدلی با او احتمالا از رفتارهایی پرخاشگرانه‌اش جلوگیری میکند. البته درست که انعکاس غیرمشروط و مداوم کار بسیار دشواری است؛ و ممکن است شناخته شوید و موضع فرد خودشیفته را بطور کامل تغییر نمیدهد ولی بطور حتم رابطه میان شما رضایت بخش تر خواهد کرد و تعارضات کمتر می شود.  

▪️از دریچه #حسادت او به جهان نگاه کنید:

یک ویژگی فرد خودشیفته این است که هر گونه انتقاد را حسادت تلقی میکند. چون خود را کامل و بی نقص می پندارد. حتی اگر شما به عنوان شریک زندگی بطور مؤدبانه به ادعاهای غیر واقعی او اشاره میکنید، ادعا میکند به او حسادت میکنید؛ در چنین مواقعی به جای بحث و مقابله چنین رفتاری را واکنش دفاعی روانی است، فرافکنی نام دارد.

در حقیقت چون خود او به شما حسادت میکند و آنرا به دیگران نسبت میدهد. چنین رفتاری به منظور حفاظت از  هویت شکننده اش است؛ او را درک کنید.

قسمت  پایانی

 

▪️حد و مرزهایی برای رفتارهای پرخاشگرانه و تحقیرکننده اش تعیین کنید:

 

هنگامی که محبوب خودشیفته احساس کند مورد توهین قرار گرفته، اقدام به رفتارهای پرخاشگرانه می کند. اگر در این شرایط قرار گرفتید مراقب باشید که صدمه ای به شما و فرزندانتان وارد نکند.

سپس قاطعانه به او بگوئید که رفتارهایش قابل تحمل نمی‍باشد.

محبوب خودشیفته مانند کودک 2 ساله است که عزت نفس پائینی دارد و با کمترین بی توجهی از جانب شما شدید خشمگین می‌شود و در اینگونه مواقع شما باید همانند والد باتجربه و مقتدر رفتار کنید و به او بگوئید که اینگونه رفتارها را تحمل نمی کنید و از رفتاری های تحقیر کننده کلامی و غیرکلامی اجتناب کنید.

در صورت تخطی از حد و مرزهای تعیین شده، تا مدتی او را تنها بگذارید و یا به بیرون از مکانی که او قرار دارد بروید.

 

▪️از ویژگی های محبوب خودشیفته خود استفاده کنید:

 

به جای تعارض با چنین فردی شما می‌توانید از نکات و ویژگی های خاص و  مثبت او استفاده کنید؛ مثلا به او بگوئید «عزیزم چقدر .خوب است که من با تو زندگی میکنم؛ زیرا هیچ کس مانند تو به حرف های من گوش نمی دهد و مرا درک نمی کند»

چنین تعریفی باعث میشود تا تمام تلاشش را بکند که درستی حرفتان را به شما ثابت کند و نشان دهد همدلی ویژه ای در این مورد با شما دارد.

 

کوچکترین نشانه از همدلی او را تقویت کنید:

 

 شاید بزرگترین نقص ارتباطی خود شیفته ناتوانی در همدلی با دیگران باشد. احساسات دیگران را به طور صمیمانه نمی تواند درک کند. سپس بسیار خوب است کوچکترین نشانه از حس همدلی او را با دادن پاداش های کلامی و غیرکلامی تقویت کنید. حتی گاهی مواقع، شما نیاز خواهید داشت به محبوب خود بگوئید که در اثر فخر فروشی او چه احساسی به شما یا دیگران داده است؛ و در آن لحظه، من یا فردی را تحقیر نموده ای. آنگاه در صورت کوچکترین اعلام توافق از سوی محبوب خود، با ارائه تحسین و تمجید، حس همدلی را در او تقویت کنید.

 

▪️روان درمانی او طولانی مدت خواهد بود :

 

فرد خودشیفته نیز مانند دیگر افراد مبتلا به انواع اختلال شخصیت، در مقابل درمان از خود مقاومت نشان می دهند و در صورت روان درمانی، به تخریب رابطه درمانی می پردازند.

فرد خودشیفته بنا به ویژگی های خاص شخصیتی خود در صورت احساس شدید تهدید، تلاش می کند اعتبار درمانگر را زیر سؤال ببرد و با درمانگر به مقابله بپردازد.

یک راهبرد مفید برای جلب محبوب خود به روان درمانی این است که ابتدا خودتان به روان درمانی رو می آورید، و سپس از محبوبتان بخواهید به منظور کمک به شما در برخی از جلسات درمان حضور یافته و نظراتش را در مورد ارتباط شما با درمانگر در میان بگذارد. این روش فرصت را به محبوب شما می دهد که به عنوان یک فرد سالم نه یک فرد بیمار تحت روان درمانی قرار بگیرد.

 

نظرات کاربران
دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر تحلیلی