آزاد گذاشتن و کنترل کردن نوجوان (قسمت دوم)

چنانچه خانواده را نظامی‌ در حال تغییر شکل بدانیم، نوجوانان طلیعه‌داران این نظام متغیر خواهند بود. در تلاش برای‌ رسیدن به خودمختاری‌ و استقلال، نوجوانان تلاش می‌‌کنند وابستگی‌‌های‌ خود به خانواده را کاهش داده و قوانین حاکم بر روابط خود و والدینشان را تغییر دهند.

والدین منطقی‌ هستند. آن‌ها به خوبی‌ نیاز به این تغییر، البته یک تغییر آرام، را درک می‌‌کنند. اما نوجوانان کم‌طاقتند. در یک لحظه منطقی‌ عمل می‌‌کنند، در لحظه دیگر بی‌‌صبر و قرار و عصبی‌ می‌‌شوند. فشار نوجوانان برای‌ رسیدن به استقلال، والدین را مجبور می‌‌سازد از خود مقاومت بیشتری‌ نشان دهند تا بلکه بتوانند هم انسجام خانواده را حفظ کنند و هم قوانین قدیمی‌ را در خانه به اجرا درآورند. در این حالت است که مشاجرات غیرقابل اجتناب می‌‌نماید چرا که والدین سعی‌ در کند ساختن روند این تغییر دارند («ای‌ کاش آن‌ها مسئولیت‌پذیرتر بودند) و نوجوانان در صدد تسریع آن هستند، («ای‌ کاش آن‌ها بیشتر به من اطمینان می‌‌کردند»).

نوجوانان تصور می‌‌کنند برای‌ آنکه واقعیت‌های‌ زندگی‌ خانواده خود را تصحیح کرده، توانایی‌‌های‌ بالقوه خود را کشف کنند و مورد تحسین و احترام دوستان و معلمان خود قرار گیرند، باید به دنبال ماجراجویی‌‌های‌ مختلف بروند و با واقعیت‌های‌ بزرگتری‌ آشنا شوند. عشقِ والدین به فرزندان باید چنان به آن‌ها احساس امنیت و آرامش بدهد که هیچ‌گاه لازم نباشد آن‌ها یا برای‌ خشنود ساختن والدین خود هر کاری‌ که آن‌ها می‌‌گویند انجام دهند یا برای‌ مقابله با آن‌ها کاملاً برعکس خواسته‌هایشان عمل کنند.

کودکان پیش از رسیدن به سن نوجوانی‌ و بلوغ از والدین خود بت می‌‌سازند و زمانی‌ احساس قدرت می‌‌کنند که در کنار آن‌ها باشند. نوجوانان والدینشان را نفی‌ و انکار می‌‌کنند ، یا حداقل تلاش می‌‌کنند تعهدات خود در مقابل آن‌ها را نفی‌ کنند و تلاش می‌‌کنند با دوری‌ از والدین خود قدرت و توانایی‌‌ها را در خود بیابند.

آن‌ها زمانی‌ اعتماد به نفس خود را به دست می‌‌آورند که به خود ثابت کنند آن‌قدر توانایی‌ دارند که نیازی‌ به راهنمایی‌‌های‌ والدینشان نداشته باشند. «مامان، خواهش می‌‌کنم. خودم می‌‌توانم این کار را انجام بدهم!»

تغییر ناگهانی‌ احساس نوجوانان به والدینشان، مؤید این مطلب است که چطور در رابطه‌ای‌ که زمانی‌ نیاز به صحبت و نزدیکی‌ فراوان داشت، اکنون نیاز به خلق یک فاصله است. همین عقب‌نشینی‌ عاطفی‌ ــ نفی‌ والدین ــ نوعی‌ خلأ در زندگی‌ نوجوان به وجود می‌‌آورد که درد و ناراحتی‌ فراوانی‌ به همراه دارد.

این نیازهای‌ ضد و نقیض نوجوانان به دوری‌ جستن و در عین حال صمیمیت، در تغییر ناگهانی‌ و غیرقابل پیش‌بینی‌ِ عقب‌نشینی‌ عاطفی‌ به عطش عاطفی‌ منعکس می‌‌شود. همان نوجوانانی‌ که در اوج ناامیدی‌ والدینشان را نفی‌ می‌‌کنند همچنان به آن‌ها نیاز دارند. در یک لحظه مصمم به انجام دادن کارها به روش خودشان هستند و در لحظه دیگر تردید و شک به سراغشان می‌‌آید. «مامان: من چی‌ بپوشم؟» و اینجا نیاز به هم دردی والدین دارند.

دکتر مهدی قاسمی

نویسنده: دکتر مهدی قاسمی

روانپزشک و رواندرمانگر

مشاهده سایر مطالب دکتر مهدی قاسمی
نظرات کاربران
 
 
   
دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی

دکتر مهدی قاسمی روانپزشک و رواندرمانگر